91 %

کتاب «خوابِ خوبِ دیو»

نسخه های موجود ( برای انتخاب کلیک کنید ) :

585,000 تومان

افزودن به علاقه مندی ها
افزودن به علاقه مندی ها

توضیحات

“خوابِ خوبِ دیو” روایت نوجوانی‌ست که در محله‌ای فقیر و غیربرخوردار از امکانات زندگی می‌کند. نوجوانی که در فضایی مبهم، وهم‌آلود و زشت و دردمند، نظاره‌گر شکست و مرگ و ناامیدی آدم‌هاست…

این رمان که روایتی غیرخطی دارد، سرشار است از نماد و نشانه و رمز با زبانی غیرسرراست و شاعرانه…

افراد و مکان‌های توصیف شده‌اش همه کارکردی نمادین دارند، همه گم‌گشته در زمان و مکان‌اند…

به‌گفته‌ی نویسنده‌ی کتاب، مضامین فصل‌های رمان به حوادثی برمی‌گردد که پس از انقلاب ۵۷ اتفاق افتاده است.

فقر، بیکاری، حوادث پس از انقلاب، جنگ و تبعات آن، پوست انداختن افراد فرصت‌طلب، عدم آزادی‌های فردی، از جمله مضامینی‌ست که در کتاب به شکل‌های متفاوت آمده است.

راوی نوجوان رمان خوابِ خوبِ دیو، که در فرهنگ بومی نویسنده «لیوه» ساده‌لوح و ندانم‌کار خوانده می‌شود، همه‌چیز را در ذهنش سمت‌وسو می‌دهد تا جایی‌که می‌خواهد جهانِ پیرامونش را ویران و متلاشی کند، حتی می‌خواهد برود جایی دیگر بنایشان کند… اگر بخواهیم با گم‌گشتگی که در زمان و مکان رمان وجود دارد، به تعبیر رفتارهای نوجوان بپردازیم، گویا پیش از آغاز رمان، در زمانی دورتر و خاطره‌وار، ویرانی اتفاق افتاده است…

زندگی، عشق، مرگ _ که راوی به شکلی نامتعارف و عجیب به سراغ‌شان می‌رود _ از دیگر مضامین رمان خوابِ خوبِ دیو است…

رمان خوابِ خوبِ دیو، با بیان دیالوگی از طرف دوست راوی، که قصد خداحافظی دارد، شروع می‌شود؛ دیگه بهت نمی‌گم اگه دوست داشتی بیا… دوست راوی به مقصد نمی‌رسد و راوی هیچ‌وقت سراغش را نمی‌گیرد، تا روزی که در ذهنش مرگ سراغش می‌آید و به‌گفته‌ی خودش ذره‌ای تاریک می‌شود…

«شده بودم یک جفت چشم که چسبیده بود به حجمی از تاریکی. از میان تاریکی به اطراف نگاه کردم و یک ذره‌ی تاریک با دو چشم دیدم که به شکل زیبایی راه می‌رفت.

و ذره‌های بی‌شماری از تاریکی با جفت چشم‌ها.

من نیز یک ذره شده بودم.»

تجربه‌ی شکاف در زبان و در دل زبان رسیدن به دلهره‌ی وجودی و رنجِ انسان فرودست از شاخصه‌های این رمان است…

 

***

قسمتی از متن رمان:

به پدرم گفتم من از پدربزرگ شنیدم. به پدرم گفتم توی خواب تو پدربزرگ این‌جا دراز کشیده بــود، این‌جا! و خـواب می‌دید؛ دور کومه‌اش گرگ‌ها زوزه می‌کشیدند و او سرپُر را نشانه گرفته بود که بچکاند.

گفتم «پدربزرگ! پدربزرگ! با گرگ‌ها حرف بزن.»

زُل زده بود و نگاهم می‌کرد. چشم‌هایش خونی بود.

پدرم زُل زده بود و نگاهم می‌کرد. چشم‌هایش خونی بود.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب «خوابِ خوبِ دیو»”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *