تاریخ انتشار خبر 1401::
ما پیوسته از ترس نعره کشیدیم، ترس از: گرسنگی، احتیاج، تنفر، خیانت چندشآور. این شرایط ما را مسموم کرد و…
آرتو شاید غریبترین چهره ادبیات مدرن باشد، کسی که تأثیرش بر تفکر، تئاتر و ادبیات همچنان پابرجاست. شاعری پیشرو که عمرش در تیمارستانهای فرانسه تباه شد تا، همانطور که خودش درباره وینسنت ونگوگ گفته بود، جامعه از شر افشاگریهایش در امان بمان:
“ما پیوسته از ترس نعره کشیدیم، ترس از: گرسنگی، احتیاج، تنفر، خیانت چندشآور. این شرایط ما را مسموم کرد، جادو کرد تا تنها راه، خودکشی باشد، ما همه به دست جامعه خودکشی کردیم.”
به باور آرتو، ونگوگ به دلیل دیوانگی از دنیا نرفت، بلکه مرگ او به خاطر این بود که جسماً تبدیل به میدان جنگی برای مبارزه با مسئلهای شد که روح بشر از ابتدا در حال مبارزهای شیطانی درگیر آن بوده است: غلبه گوشت و خون بر روح، یا غلبه روح بر جسم و گوشت و خون؟ ونگوگ به باور آرتو در تمام طول زندگیاش با عزمی راسخ و انرژیای غریب به دنبال خود میگشت.
او مینویسد: “ونگوگ به دلیل طغیان یک جنون، یا ترس از عدم موفقیت خودکشی نکرد. برعکس، خودآگاهی جمعیِ جامعه برای تنبیه او به دلیل فرار از چنگالش او را به مرز خودکشی کشاند. او تازه به موفقیت رسیده بود و به این که “کیست” و “چیست” پی برده بود.” و این ویژگی تمامی هنرمندان راستین در طول تاریخ بشری است.

دیدگاهتان را بنویسید